تبليغاتX
مسافری غریب از عشق
به کجا چنین شتابان ؟

 

وقتی که کودک بودم به من گفتند همه را دوست بدار.

حالا که از ميان همه به يک نفر دل بستم می گويند فراموشش کن...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:39  توسط مهسا  | 

دیروز شیطان را دیدم

. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود.

 فریب می فروخت

. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند

 و هول می زدند و بیشتر می خواستن

د توی بساطش همه چیز بود:

 غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و...

 هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد.

 بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند

 و بعضی ها پاره ای از روحشان را.

 بعضی ها ایمانشان را می دادند

 و بعضی ها آزادگیشان را.

 شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.

 حالم را بهم می زد.

 دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند،

 موذیانه خندید و گفت:

 من کاری با کسی ندارم،

 فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام

 و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم

 و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد

. می بینی؟ آدمها خودشان دور من جمع شده اند

جوابش را ندادم.

 آنوقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت:

 البته تو با اینها فرق می کنی.

 تو زیرکی و مومن

. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد

. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیز فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد.

 حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند

 و او هی گفت و گفت و گفت

. ساعتها کنار بساطش نشستم

 تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد

 که لابه لای چیزهای دیگر بود.


دور از چشم شیطان آن را برداشتم

 و توی جیبم گذاشتم.

 با خودم گفتم بگذار یکبار هم شده کسی،

 چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یکبار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم

. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.

 جعبه ی عبادت از دستم افتاد

 و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.

 دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود!

 فهمیدم که آنرا کنار بساط شیطان جاگذاشته ام.
تمام راه را دویدم

. تمام راه لعنتش کردم.

 تمام راه خدا خدا کردم

. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم.

 عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

 به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آنوقت نشستم و های های گریه کردم.

 اشکهایم تمام شد.

 بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم

 که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.


و همانجا بی اختیار به سجده افتادم

 و زمین را بوسیدم، به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.

          

 

چه کسی معنای مناجات کودکانه را می فهمد؟

 

 

       ( mhs(Afsngrdrkhl

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 15:50  توسط مهسا  | 

 

 

 

 

باران نمی شوم

 که نگویی : با چه منتی خود را برشیشه می کوبد 

   تا پنجره را باز کنم و نیم نگاهی بیندازم

   ابر می شوم 

  که از نگرانی یک روز بارانی

   هر لحظه پنجره را بگشایی

    و مرا در آسمان نگاه کنی

      

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 14:30  توسط مهسا  | 

 

این پست بدلیل کنجکاوی من و برخی

 دوستان بین مطالب وب گنجانده شده

غریبه ای که می آی سوال می پرسی و می ری:

من جای تو بودم یه وبی ایمیلی چیزی می دادم

البته اگه می خوای جواب سوالاتو بفهمی

 

 

مینا خانوم هم کلاسی عزیز:

 

زندگی که فقط خنده و شوخی نیست

 

همه که مثل اکیپ شما نیستن

 

یه سریم مثل ما اینجورین

 

 

پریسا جان:

 

منتظرم بیای خونمون

 

بشرطیکه تا آخر تابستون پیشم بمونی

 

این یه هفته انتظار دیر دیر میگذره

 

 

ترلان یاس نکیسا بهاره و آرایه ی عزیزم:

 

از همکاری صادقانتون کمال تشکر را دارم

 

 

 

خاله مریم عزیز:

 

تبریک می گم

 

خوشبخت شی ننه

 

 

 

موژان جان:

 

خیلی وقته ازت خبر ندارم

 

دیگه تو "جرم پس از جنایت" نمینوسیم

 

 

امیرعلی

 

 که خیلی وقتا پیش رفتی بندر عباس

 

 و دیگه برنگشتی

 

مامانتو که فراموش نکردی؟!

 

 

 

و در آخر

 

برادر عزیزم :

 

برات آرزوی شادی و موفقیت می کنم

 

                  ‌‌~~~~~~~  

 

         مهسا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:39  توسط مهسا  | 

پدر همیشه این شعرو برام می خونه ...
 
آنکس که نداند و نداند که نداند
 
 در مرکب  جهل  ، ابدالدهر بماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدار نمایید که بس خفته نماند

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب فلک از گنبد گردون برهاند

 

  

 

   عشق را زیر باران باید جست

 

--------------------------------------------------------

بعشق اعتقاد ندارم ولی عشقای بچه گونه رو دوست دارم

نمونش ... (خودش بهتر می دونه)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 19:36  توسط مهسا  | 

معجزه جاوید مسلمانان«قرآن‌كریم» باعث گرویدن یك طفل یهودی به اسلام شد.

به نقل از «مفكرة‌الاسلام» جورجیا،

دختر یهودی ساكن لندن وقتی كه در

 شش سالگی با جعبه لغات خود بازی

مي‌كرد، زبان عربی توجه او را جلب كرده و

 از مادر درباره این زبان مي‌پرسد؛ مادر در پاسخ

 به اومي‌گویداین زبان،زبان گروه تروریست و شورشی

 مسلمانان است و كودك را به دوری جستن از این زبان هشدار مي‌دهد.


جورجیای شش ساله به پاسخ مادر بسنده نكرده و بعد از این‌كه سواد خواندن و

 نوشتن را آموخت وبا مسلمانان بیشتری آشنا شد به مناسبت روز تولد

 ازمادرش در خواست نسخه‌ای ازقرآن‌كریم رامي‌كند.


زندگی جورجیا بااین هدیه تغییر مي‌كند،اوقرآن

 مي‌خواند وبه آن ایمان مي‌آورد.اما

 معجزه‌ای كه باعث مي‌ِ‌شودتادیگراعضای خانواده

 نیزبه اعجازقرآن پی ببرند،آتش‌سوزی در منزل این خانواده یهودی

 بود زیرا تنها چیزی كه درآتش نسوخت كتاب قرآن بود،پس ازآن مادرجورجیا

نیز به دین شریف اسلام گروید ومسلمان شد.


گفتنی است جورجیا و مادرش پس از تشرف به

 اسلام نام خود را به جمیله و سمیره تغییر دادند.

منبع: خبرگزاری قرآن

 

فکر میکنین چقدر از داستان راسته؟

http://www.aviny.com/News/83/04/07/09.aspx

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:9  توسط مهسا  | 

 

قران ...یک کتاب...بعضی وقتا نمی شه بهمین سادگی

 

از "یک کتاب"گذشت.

 

فقط داریم خودمونو گول می زنیم...

 

همین یک کتاب منشئی داره که همه می دونیم عالمه

 

همه می دونیم قدرت داره... اما ... نمی دونم... واسم جالبه

 

نمی دونم چرا ازین مسیر می ترسم...

 

در حالی که می دونم مسیر درستیه...

 

قرآن و علم:

نظرات علمي در مورد عالم، زمين ، دريا و ماده :

پيدايش جهان(فصلت/11)، انبساط و گسترش عالم (ذاريات /47)،

 

 اتحاد ويگانگي جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبياء/30)

 

،حركت هموار ومناسب زمين(ملك/15) و (نمل/88)،

 

حركت زمين به دور خود (فرقان/46-45)، مسطح نبودن زمين(رحمن/17)

 

،بيضي شكل بودن تقريبي زمين(نازعات/30)،(اعراف/137) و(شمس/6)،

 

 ناقص شدن كره ي زمين در هر دو قطب(رعد/41)

 

، كوهها عامل استحكام پوست زمين (نبأ/7)

 

، قوه ي جاذبه (رعد/ 2) و (لقمان/10)، پيدايش دريا (مؤمنون/18)

 

، درياي شور وشيرين(فاطر/12)، دريا گهواره ي زندگي (نور/45)

 

، زوجيت يا وجود بارهاي مثبت ومنفي در هر چيز

(يس/36)،(ذاريات/49)و (رعد/3)

،نظريه ي نسبيت (حج/47) (سجده/5) و(معارج/4){قابـــــل توجــه هــــاکان عــــزیــــز}

 

، اشاره به كوچكتر از ذره و در حقيقت مواد سازنده ي اتم(يونس/61)و (سبأ/3)، و.. .



نظرات علمي قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثيه/5) و(فرقان/48)،

وزن داشتن ابر يا هوا(اعراف/57) و(رعد/12)،

مراحل متوالي بادهاي مهاجر(ذاريات/4-1)،

بادها به عنوان مقدمه ي ابر و باران(نمل/63)،

پيدايش ابر(روم/48)،بادها عامل تلقيح ابرها(حجر/22)،

 پديده ي تقطير در ابرها(نبأ/14)،

جزئيات تشكيل ابر و بارش باران(روم/48) و (نور/43) و.. .


نظرات علمي قرآن درمورد جهان جنين:

آفرينش جنين از عناصر خاك(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)

،تبديل موادخاكي به نطفه ورشد تدريجي جنين(مؤمنون/14-12)

،اشاره به بافتهاي كامل و ناقص در جنين (حج/5)

،تخمك وسلول تخم(انسان/2)،

 تشكيل توده ي سلولي(قيامت/38)،

وجود پرده هاي سه گانه ي آمينوس

،كوريون و آلانتوئيد و يا پرده ي شكمي

،پرده ي رحمي و پرده ي آلانتوكوريون در اطراف جنين(زمر/6)

،آب در ساختمان جنين(فرقان/54)

،دوران شيرخوارگي (بقره/233)،

نقش مرد در تعيين جنس جنين

(نجم/46-45)، (قيامت /39-37) و(بقره/233)

 ،به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي(نحل/78)، و.. .

نظرات علمي قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشكي و حشره شناسي:

توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20)و(طور/22)

، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)،تسهيل درد زايمان(مريم/25)،

شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)

،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)

،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،

اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)،

تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21)و (كهف/31)

،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)،

 عدم شناخت روح ازنظر علمي(اسراء/85)،

 وضو وپاكيزگي قسمتهايي از بدن كه باميكروبها در تماس است(مائده/6)

،پرهيز از پرخوري(اعراف/31)

،پرهيز از خوردن خون،مردار و گوشت خوك(بقره/173)،

پاكيزگي لباس و پوشاك(مدثر/4)،

 اشاره به بيماري فراموشي در پيري(نحل/70)،)

خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و

 ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،

تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)،

 تنيدن تار توسط عنكبوت ماده(عنكبوت/41)،{موجود دوست داشتنی من}

ارتباطات در ميان حشرات(نمل/18)

 ، تركيب آنزيم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73) و.. .



نظرات علمي قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سياره (يونس/5)و (فرقان/61)،

گردش خورشيد،ماه،زمين وسيارگان

 در مدارهاي مشخص(يس/40-38)،(انبياء/33) و(تكوير/16-15)،

 پيش بيني مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/33)و(انعام/125)،

سقوط سنگهاي آسماني (رحمن/35)،

شهابها(جن/8)،فقدان اكسيژن و هوا در ارتفاعات بالاي جو(انعام/125)

تسخير كره ي ماه و احتمالاً خورشيد(ابراهيم/33)،

مطالبي در مورد سياره ي زهره (طارق/3-1)

 وجود ساكنين ديگر در كرات آسماني(شوري/29) و.. .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 13:54  توسط مهسا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 17:0  توسط مهسا  | 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 16:46  توسط مهسا  | 

عمر دنيا و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ) - سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!
نسبت عمر دنيا به عمر زمين:
سوره ي 50 (ق): آيه ي 38:
"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"
سوره ي 41 (فصلت): آيه ي 9:
"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند.
اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش روز خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است).
اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!
عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.
جواب 3 بدست مي آيد.
اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!
سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني:
سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:
"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"
در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.
نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده).
باور نداريد؟ گوش كنيد!
قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند).
كلام واضح قرآن در اين مورد جايي براي شك نمي گذارد!
بيگ بنگ – بيگ كرانچ و انبساط دنيا:
سوره ي 55 (الرحمن): آيه ي 37:
"آسمان ها روزي دوباره شكاف برمي دارند و مانند گل سرخي باز مي شوند!"
سوره ي 51 (الذاريات): آيه ي 47:
"و ما آسمان ها را با قدرت خود بنا كرديم و همواره آن را وسعت مي بخشيم!"
سوره ي 21 (الانبيا): آيه ي 104:
"در آن روز كه آسمان را چون طوماري در هم مي پيچيم هماگونه كه آفرينش را آغاز كرديم آنرا باز مي گردانيم. اين وعده اي است كه بر ماست و قطعا آنرا انجام مي دهيم!
با بيان تئوري بيگ بنگ دانشمندان همواره در صدد گسترش آن بوده اند.مدتي بعد به كمك تحقيقات عده اي از دانشمندان مشخص شد كه علاوه بر بيگ بنگ پديده اي به نام بيگ كرانچ هم بايد وجود داشته باشد. و همانطور كه دنيا باز شده روزي به همان نقطه ي آغاز جمع مي شود. (انا لله و انا اليه راجعون).قرآن اين موضوع را در ابتدا به باز شدن يك غنچه ي گل رز تشبيه مي كند و بيان مي دارد كه با قدرت بي انتهاي خويش در حال گسترش (انبساط) دنيا است!و روزي همانطور كه اين دنيا را باز كرد دوباره مانند طوماري آنرا در هم خواهد پيچيد. (بيگ كرانچ).و اين سخن حقيقت است!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط مهسا  | 

 

 

کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است      

·        كلمه (الله) بدون حساب الله كه در ”بسم الله الرحمن الرحيم“ اول سوره‌ها است، 2698  بار يعنی     19 X 142بار آمده است.

·        كلمه (الرحمن) كه يکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار يعنی 19 X 3 بار

·        و كلمه (رحيم) كه بصورت صفت خداوند آمده 114 بار يعنی19 X 6  بار آمده است

    (كلمه رحيم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پيغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).

·        سوره علق كه 5 آيه اول آن اولين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده   19    سوره مانده به آخر قرآن يعنی سوره 96 قرآن است

     و 5 آيه اول آن كه اولين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده 19 كلمه دارد و 76 حرف است يعنی19 X 4 = 76 

·        سوره علق  19  آيه و 285 حرف يعنی 19 X 15   حرف دارد.

·       سوره ناس آخرين سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آيه دارد يعنی     19 X 6 = 114

·        سوره نصر سوره 110 قرآن كه بقولی آخرين سوره‌ای است كه بر پيغمبر(ص) نازل شده 19 كلمه دارد و آيه اول آن 19 حرف دارد.

·        9 آيه اول سوره قلم سوره 68 قرآن كه دومين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده، 38 كلمه دارد كه مساوی 19 X 2   ميباشد.

·        10 آيه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده كه 57  كلمه دارد يعنی57 = 19 X 3 

·        حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)

      كه در حروف مقطعه اول اين دو سوره ذكر شده 57 بار تکرار شده است يعني 19 X 3

در تمام حروف مقطعه قرآن اين روابط رياضی وجود دارد كه حدود 200 رابطه است.

·        حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است يعنی 133 = 19 X 7

·       حروف ”ی“ و ”س“ در سوره يس ( سوره 36) 285 بار آمده است يعنی:  285 = 19 X 15

·        حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مريم (سوره  19) 26 بار

       و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده كه جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد

       يعنی:  152 = 19 X 8

در قرآن هفت سوره پياپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد كه با حم "ح" و "م" شروع ميشود.

اين سوره‌ها با هم روابط رياضی عجيبی دارند كه نامی جز معجزه بر آنها نميتوان گذاشت.

 

·        اگر تعداد ”ح“ و ”م“ اين هفت سوره را جمع كنيد عدد 2147 ميشود كه مساوی است با 19 X 113

و اگر ”ح“ های اين هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع كنيد و بعد رقم‌های بدست آمده را باهم جمع كنيد

درست همان عدد 113 بدست ميايد.

منظور از رقمها عدد نيست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6)‌ و (4) ميباشد.

·        در اين هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتيب

·        در سوره مؤمن يا غافر (سوره 40) ،  64 و 380،

·        در سوره فصلت (سوره 41)،  48 و 276،

·        در سوره شوری (سوره 42) ،  53 و 300

·        در سوره زخرف (سوره 43) ،  44 و 324

·        در سوره دخان (سوره 44) ،  16 و 150

·        در سوره جاثيه (سوره 45) ، 31 و 200

·        در سوره احقاف (سوره 46)  36 و 225     ميباشد.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147       

 = 19 X 113       

            حالا اگر رقمهای اين اعداد را با هم جمع كنيم:

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113       

           می ‌بينيم حاصل جمع اين رقمها درست 113 يعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

 

·        حالا اگر همين كار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بكنيم باز

           می ‌‌بينيم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های اين سوره‌ها را اگر به 19 تقسيم كنيم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ اين سه سوره ميشود.

 64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59      

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59      

 

·        حال اگر 4 سوره بعد يعنی سوره‌های 43 و 44 و 45 و 46  را مورد امتحان قرار دهيم باز همين رابطه بدست می ‌آيد.

44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54       

4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع كنيم  1045 ميشود

      كه اگر آنرا تقسيم به 19 كنيم عدد 55 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55       

4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع كنيم عدد 1102 بدست ميايد

     كه خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58        

1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58      

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:25  توسط مهسا  | 

      و چه غریبانه رفتی ....

                 « نکیسا دوست خوبم »

                          امروز صبح تحت تاثیر خبری که شنیدم قرار گرفتم

                          بازی سرنوشت را می بینی؟

                         "خدایان در گوشه ای از این کیهان تاس می ریزند..."

 

              خدایا بس نیست؟

                                           بنده ی محزونت:

                                                                مهسا

                    تســـــــــلیت میـــــــــگم

                               غـــــــــــــم آخـــــــــــرت باشه

                                         هرچـــــــند غـــــــــم اول و آخــــــــر

                                                                        نداره....

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:41  توسط مهسا  | 

می خواست قرآن را تحریف کند... اسلام آورد!

 

بیست و یک ساله بود ودر کلیسای کاتولیک مسیحی برای رسیدن به مقام پاستوری آماده می شد . آیه ی ( لم یلد و لم یولد) را خواند و تصمیم به تحریف آن گرفت .کارش این بود که قرآن را تحریف می کرد و به این وسیله مسلمانان را بعد از تحریف قانع می کرد تا به میسحیت روی آورند. قرآن در دسترس همه ی مسیحیان نیست ؛ بلکه تنها عده ای که کارشان تبلیغ مسیحیت و دعوت مسلمانان به مسیحیت است، آن را می خوانند و کارشان این است که آن را تحریف کنند. سوره ی اخلاص را می خواند تا این که به آیه ی (لم یلد و لم یولد) رسید . تفسیر آیه توجهش را جلب کرد.احساس غریبی در درونش او را به اسلام فرا می خواند و این که خدا همان خدایی است که (لم یلد و لم یولد).

" سه خدا یا یک خدا؟! اب و ابن و روح که خدایان سه گانه و در عین حال واحدند یا خدایی که نمی زاید و زاده نشده؟! "

کریستیان بابخون سمودارا این را با خود گفت .او بعد از این شروع به بررسی دین اسلام کرد وسپس با قلبی که خداوند آن را برای قبول اسلام گشاده ساخته بود ، اسلام آورد و برای نماز به مسجد می رفت. در ابتدا این مسأله برای خانواده و دوستانش باور نکردنی بود و گمان می کردند که به خاطر رو در بایستی با دوستان مسلمانش است که با آن ها به نماز می رود . لیکن بعد از مدتی که یقین به اسلام او آوردند ، دوستانش  از او روی گردان شده و پیشنهاد هایی برای مسیحی شدنش عرضه داشتند ؛ پدر و مادرش نیز برای دست کشیدن او از دیانت جدید ، او را کتک زده و هنگام نماز، آب فاضلاب را بر او می ریختند و هنگامی که از برگشتن او نا امید شدند او را از خانه بیرون کردند. او بعد از اسلام تمام خانه و زمین هایی را که داشت در راه خدا بخشید و اکنون خانه و ماشینی جدید دارد که همه را از لطف خدا می داند.او که تا آن هنگام به دلیل شرایط کلیسا ازدواج نکرده بود ، با زنی مسلمان ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد.پسری به نام (ذوالفقار) و دختری به نام (فاتحة قلبی).او که نام خود را به (حارس ) تغییر داده و مدیر قسمت اخبار و مجری کانال (تی . وی . آر.آی) اندونزی است ، بعد از مسلمان شدن شروع به خواندن قرآن به همراه تفسیر کرد و ختم خود را به پایان رساند.او که سه سال در کلیسا درس خوانده بود، بعد از اسلام ، نیز به یادگیری قرآن ،تفسیر و درس های اسلامی پرداخت و خودش به دنبال پیدا کردن جواب سوال هایش رفت ؛ زیرا هیچ یک از مدارس اسلامی او را قبول نمی کردند و حتی مسئولان مسلمان ، اسلام او را باور نداشتند و گمان می کردند که جهت تحریف اسلام و قرآن مسلمان شده است و تنها بعد از شش ماه بررسی احوال او اطمینان یافته و اوراق رسمی او را تغییر دادند.

او سپس به تبلیغ اسلام پرداخت و دو برادر و خواهرش را به همراه همسرانشان و سه تن از دوستانش را به اسلام دعوت کرد ؛اما پدر و مادرش را نتوانست قانع کند. او سپس به حج رفته و به عنوان یک مدیر مسلمان برنامه های دینی را در کانال قرار داده است

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:33  توسط مهسا  | 

                                happy saint Valentine's day

          mahsa         

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:5  توسط مهسا  | 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو

را به بهشت بازگرداند!

در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد.
آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت
حالا به خانه برگرد. انشالله كه تعطيلات شاد و خوبي داشته باشي پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟
زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم
پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داريد .

 

                   ================================================

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت
آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"
آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

             ====================================================

 

                    blieve or not, he exists..... better to think 'bout it

                    jus' wanna know what on earth we did with ourselves   

I'll be happy to hear your answeres

think what should a human do and write to me     

mahsa 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 19:25  توسط مهسا  | 

 

ساعت ١٠ شبه. دارم دفتر خاطراتمو ورق میزنم…

 

اولشو این جوری شروع کردم:

               عشق سرشار از دام است وقتی می خواهد تجلی کند تنها نورش را نشان می دهد

 

               و نمی گزارد   سایه های ناشی از این نور را ببینیم…

 

              میگویند لذتی که در فراق است در وصال نیست چراکه

           

             در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق !

 

چند صفحه بعد نوشتم:

 

          رنج بردن بخاطر یک انگیزه به آدم این احساس را میدهد که در زندگی حضور دارد - مانند رسالت

 

                                         پائولو کوئیلو (کنار رود پیدرا نشستم و گریستم)

 

چند صفحه خاطرات خصوصیمو نوشتم و بعد چند تا چیز جالب نوشتم.

 

اما یکیش فعلا بدردم می خوره و چون دارم از خستگی میمیرم همین یه موردم تایپ میکنم.

 

قبل از تایپش به نکته رو یاداور میشم : من اینو بخاطر تو دارم تایپ می کنم تویی که اطمینان

 

داری میتونی جلشو بگیری…

 

               عشق بیک ماده ی مخدر می ماند.در آغاز احساس سر خوشی و تسلیم مطلق بآدم

 

              دست میدهد.روز بعد بیشتر می خواهی.هنوز معتاد نیستی اما از آن حس خوشت می آید

 

            و فکر می کنی می توانی در اختیار داشته باشی اش.

         

           چند دقیقه به معشوق می اندیشی و بعد سه ساعت فراموشش می کنی . اما کم کم بآن

 

           فرد عادت می کنی و کاملا باو وابسته می شوی. حالا دیگر سه ساعت باو فکر می کنی

 

           و فقط دو دقیقه فراموشش می کنی اگر در دسترست نباشد همان حسی را داری که معتادهای

 

         خمار دارند.درین لحظه همانطور که معتادها دست بدزدی میزنند و برای بدست آوردن آنچه

 

         می خواهند تن به خفت می دهند تو هم حاظری بخاطر عشق دست بهر کاری بزنی

                                         پائولو کوئیلو (کنار رود پیدرا نشستم و گریستم)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 23:31  توسط مهسا  | 

  پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که    با  لباسی اندک، در سرما نگهبانی می داد. به او گفت: آیا سردت نیست؟

 نگهبان پیر گفت: چرا، ای پادشاه. اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

  پادشاه گفت: اشکالی ندارد. من الان به داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباسهای گرم مرا    بیاورند.

  نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد، اما پادشاه به محض ورود به قصر، وعده اش را فراموش کرد.

 صبح روز بعد، جسد پیرمرد را که در اثر سرما مرده بود، در قصر پیدا کردند که در کنارش با خطی  ناخوانا نوشته بود: ای پادشاه، من هر شب با همین لباس کم، سرما را تحمل می کردم؛ اما وعده ی  لباس گرم تو، مرا از پای در آورد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 16:3  توسط مهسا  | 

.روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند

هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم.

مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط کافي است بگويند: خدايا شکر!

 

               

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 22:13  توسط مهسا  |